همه چی از همه جا

LOVE LAYS DYING عشق مرگ را نابود میکند

حرفای دلم به زبان آهنگ

شنبه 16 بهمن 1389

سلام

امروز اومدم تا این پست رو بزارم

این پست مربوط به ایشون میشه!

راستش من خیلی آهنگ گوش میدم

مخصوصا وقتایی كه دلم میگیره یا تنهایی میاد سراغم یا هر چیزی دیگه و خلاصه... كارم میشه اینكه آهنگ بزارم و بازی كنم! مخصوصا بازیهای ماشینی

تقریبا 15 ماه پیش شرو كردم به گلچین یه سری آهنگ كه حدود 1300 تا آهنگ رو گلچین كردم با یه سری عكس و داستان و چندتا كلیپ جالب كه یه دیویدی میشد كه خواستم رایت كنم و بفرستم برای ایشون!بگم یه ماجراهایی پیش اومد و خلاصه نشد بفرستم كه دو ماه پیش بازم خواستم بفرستم كه گفتم آدرس بده و گفت هر وقت خواستی بفرستی بگو و هی امروز و هی فردا كه دیگه همه چیز همین جوری الكی بهم خورد و ما جدا شدیم

دیروز خاله اینا رفتن شهر خودشون و منم بدجوری دلم گرفته بود! اومدم آهنگ گوش بدم كه هنوز به سومین آهنگ نرسیده بود كه باز آهنگا منو یاد ایشون انداخت و بدجوری حالم گرفته شد!

آخه میدونید!

من همیشه چون ایشون روی دختر خالم حساس بود! وقتی دختر خالم میومد یا من میرفتم همیشه به ایشون اس میدادم و هیچ دختر خاله بنده خدا رو تحویل نمیگرفتم و خلاصه این چند روز بدجوری فكر ایشون بودم و همش اس ام اس ها رو مینوشتم تو گوشیمو ارسال نمیكردم و بد جور حال و هوای ایشونو داشتم!

خاله اینا كه رفتن احساس تنهایی كردم و بدجور دلم هوای ایشونو داشت!

آهنگم كه بدتر كرد!

اما از جایی كه من دیگه با ایشون كاری ندارم! بیخیال شدمو سر خودمو هر جور كه بود گرم كردم! راستش یه كاغذ برداشتم و هرچی میشد روش نوشتم (هرچه میخواهد دل تنگت بگو...) بعد شرو كردم به خط  كشیدن روی كاغذ بیچاره

یه خودكار تموم كردم و كاغذ سفید دیگه اثری از سفیدی روش نبود و البته خیلی هم تیكه تیكه شده بود و خلاصه...

حالا میخوام چند تا از ترانه هایی رو كه مربوط میشه یا یه جورایی احساس منو بیان میكنه یا یكم از حرفای دلم توشه رو بنویسم بزارم تو این وبلاگ!!


 

امین حبیبی

نام آلبوم: (تلخ)

نام آهنگ: (عروس)

از این ور اون ور شنیدم داری عروس میشی گلم مباركت باشه ولی آتیش گرفته این دلم/خیال میكردم با منی عشق منی مال منی فكر نمیكردم یه روزی راحت ازم دل بكنی/باور نمیكردم بخوای راست راستی تنهام بزاری آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوستم داری گفته بودی عاشقمی به پای عشقم میشینی میگفتی هرجا كه باشی خودتو با من میبینی/رفتی سراغ دشمنم یه پست نامرد حسود یكی كه حتی بخدا لنگه كفشمم نبود به ذهنشم نمیرسید حتی نگاهش كنی یه روز آخ كه چه دردی میكشم ای دل بیچاره بسوز/با اینهمه ولی هنوز عشقت برام مقدسه همین كه تو شاد باشی و بخندی واسه من بسه/تاج عروسیتو برات خودم هدیه میخرم غصه نخور حرفاتو من پیش كسی نمیبرم/هركی بپرسه بهش میگم خودم ازش خواستم بره میگم برای هر دومون اینجوری خیلی بهتره/با اینكه میدونم برات همدم و غمخوار نمیشه آروز میكنم دلت یه لحظه غصه دار نشه/با اینكه میدونم یه روز تورو پشیمون میبینم همیشه از خدا میخوام چشماتو گریون نبینم/با اینكه از دوری تو دلم داره میتركه/ولی بخاطر توهم شده میگم مباركه


 

امین حبیبی

نام آلبوم: (تلخ)

نام آهنگ: (قدر تو رو نمیدونم)

با بودنت چشم منو تر میكنی/با رفتنت غصه مو بیشتر میكنی/نمیدونم میخوام بمونی یا بری/میسوزی با خوب و بدم سر میكنی/وقتی كه هستی قدر تو نمیدونم/وقتی كه میری از پیشم پشیمونم/هرچی بهت میگم تو طاقت میاری/گله كنم یا بگم از تو ممنونم؟/كنارمی و آرزو میكنم بری/وقتی میری دلمو با خودت میبری/نمیدونم میخوامت یا نه نمیخوامت/بخدا خسته شدم از این در به دری/میگم دوستت دارم و بازم مرددم/خودم نمیدونم كی خوبم و كی بدم/یه روز میگم بمون و یه روز میگم برو/نمیدونم بهت دل بدم یا دل ندم


 

امین حبیبی

نام آلبوم: (تلخ)

نام آهنگ: (دروغ)

من عاشق نگاه مهربون و زیبای توام/دیوونه چشمای روشن و فریبای توام/وقتی توی چشمام نگاه میكنی و دروغ میگی/حس میكنم من عاشق همین دروغای توام/لیلی تو قصه تویی مجنون دیونه منم/شیرین رویا ها تویی فرهاد بی خونه منم/اونی كه میمونه تویی راهی ویرونه منم/اونی كه میخنده تویی اون كه دلش خونه منم/نذار بدون تو دلم از همه چی خسته بشه/نذار بدون تو چشمای باز من بسته بشه/نذار صدای قلبی كه داره واسه تو میزنه/با رفتن تو كم بشه آروم و آهسته بشه/تو میتونی با موندنت یخ دلم و آب كنی/میتونی اشك و تو چشمام واسه همیشه خواب كنی/ تو میتونی بزاری من دوباره زندگی كنم/یا اینكه با نبودنت زندگیمو خراب كنی/


 

امین حبیبی

نام آلبوم: (غروب)

نام آهنگ: (وسوسه)

من پر از وسوسه عاشقفی كردن بودم/تو پر از دل دل رسوایی دل كندن بودی/من پر از حس قشنگ بودن كنار تو/تو پر از هوای سرد بی خبر رفتن بودی/سهم تو از من و دل، دلم ولی بی من بود/سهم من از تو فقط یه گوشه جون كندن بود/زدمش شكستمش كندم و انداختم دور/حیوونی خسته دلم تو راه برگشتن بود/این من و ماه و شب دشت اقاقی ها مون/این تو و شعر و غم و قصه بی فردا مون/ این منو یاد تو و چشمای لبریز از اشك/این تو و شرم نگاه و لكنت حرفامون/این منو شوق رسیدن با تو به آسمون/این تو و رفتن به یه سرزمین بی نشون/این منو سادگیو عشقی كه اندازه نداشت/این تو و تنها گذاشتن من بی هم زبون


 

چند تا آهنگ دیگه هم هست كه در آینده براتون میزارم تو وبلاگ

امیدوارم تونسته باشم با تغییر اندازه فونت (تاكید)رو نشون داده باشم

بازم دلم گرفته   میرم بگریم!!!!!

در پناه حق!! به دور از دل شكستگی باشید...

فعلا بای


دمی با خاطراتم..........

چهارشنبه 13 بهمن 1389

خوب راستش مدتیه که میخوام خاطراتمو جایی بنویسم یا به کسی بگم تا بدونه اما نمیتونم و نمیدونم!

امروز بالاخره تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم و الان عملیش کردم!

داستان از جایی شرو میشه که امروز یه جمع 10 -12 نفره (خاله و داداشینا و آبجی اینا و خلاصه...)((خاله اینا امروز از مشهد اومدن))

بحث از جایی شرو شد که خانومای جمع شرو کردن به درد و دل و بد گفتن از شوهراشون، خلاصه به جایی کشیده شد که قرار شد هر خانومی معایب شوهرشو بگه و بعد محاسن شوهرشو بگه و بعد نوبت آقایون شد که معایب خانوماشونو بگن و بعد محاسن!!

اما مسئله ای که منو وادار کرد بنویسم این بود که:

1-   واقعا احساس پوچی و تنهایی کردم و کلا وقتی ایشون و ندارم پوچم

2-   مهمترین مسئله یک نکته مشترک تو آقایونه جمع بود که وقتی از سر کار میان یا .... وقتی خانومشون داره باهاشون صحبت میکنه یا دردودل میکنه تمام هواسشون به تلویزیون هست و کاملا محو تماشای تلویزیون میشنو به خانومشون توجه نمیکنن!

بیان اینکه اون لحظه تو دلم چه احساسی از تنهاییام داشتم برام خیلی خیلی سخته اما، آهی تو دلم کشیدم و با یه بغض یواشکی که کسی متوجه نشه تو دلم گفتم اگه منو ایشون تو زندگی بودیم کاری میکردم که اصلا حرفی برای گفتن نداشته باشه!

(آخه میدونید:من همیشه از دیگران شنیدم و خودمم اینو تو وجودم حس میکنم که بر خلاف اینکه پسر هستم اما خیلی عاطفیم و خیلی خیلی احساساتی)

داشتم میگفتم:

کاری میکردم که خانومم که ایشون باشه(تو خیالاتم)هیچ گله ای از من نداشته باشه

آخه من معتقدم که:

حرف به جای خود تلویزیون به جای خود احساسات به جای خود و ....

((یه نکته ای رو بگم که با اینکه مدتیه از ایشون خبری ندارم و انگار دیگه همه چیز بین ما تموم شده اما من هنوزم خودمو با ایشون میبینم/یعنی واقعا هر ثانیه فقط با ایشون چون بخدا بخدا بخدا بخدا نمیتونم خودمو کنار دختر دیگه ای حتی تصور کنم دیگه چه برسه به اینکه بخوام با کس دیگه ای ازدواج کنم/))

داشتم میگفتم:

مثلا از سر کار میام، خسته، (راستش از جایی که من خیلی شهوتی هستم یا بگم دمای بدنم بالاس، تقریبا 70-80 درصد تو س........س و اینجور چیزا سیر میکنم) حتی وقتی خیلی خسته باشم یه عشق بازیه حتی کوتاه میتونه تمام خستگیمو ازم بگیره حتی میتونم از تلویزیون و کامپیوترو حتی از غذا خوردن بگذرم و بیشتر به خانومم توجه کنم (هرکی اینو میخونه شاید بگه همش حرفه و پای عمل نمیاد اما اگه خدا خواست و یه روزی با ایشون ازدواج کردم و خلاصه... میتونید بیایید از خودش بپرسید که اینطور هست یا نه؟؟)من دوست دارم وقتی میخواد بهم چیزی بگه یا (بقول مامانم با تمام احساس) هرچی تو روز براش گذشته رو تعریف کنه تمام توجهم بهش باشه! یعنی بیاد تو بغلم و روم ولو بشه و اونوقت من میشم تمام خواسه های اون!(منظورم س...س نیست ها.....)هرچی میخواد بگه هر کار میخواد بکنه هر جور دوست داره رفتار کنه هر شوخی هر چیز جدی هر خواسته ای هر بحثی هر چیزی خلاصه.. فقط تو این شرایط باشیم که بهم بگه!

وقتی از بیرون میام خسته، وقتی که درو باز میکنه برام با لب جانانه/یه بغل/یه حرف عاشقانه خستگیمو ازم دور کنه! البته منم با توجه به خواسته هاش اونو از همه لحاظ ارضا میکنم! نا گفته نمونه من وقتی عاشق کسی باشم از هیچ چیز براش کم نمیذارم!

خلاصه اینارو گفتم! اما بگم وسط بحث بودیم با جمع که خیلی هم جذاب بودو دلم میخواست تا آخرش بمونمو گوش بدم به همش! اما نوشتن این مطلب برام ارزش بیشتری داشت چون دلیلش برام مهمترین چیز تو زندگیمه! و تنها دلیلش ایشونه! مینویسم شاید روزی بخونه! حتی اگه من تو دنیا نبودم!!!!!!!!

داشتم میومدم بالا که اینارو بنویسم! چشمم به چیزی افتاد که همیشه آرزوشو داشتم و تقریبا هیچوقت بهش نرسیدم! حداقل تا این لحظه بهش نرسیدم!

اگه بگم شاید بگید من دیوونم اما واقعا دلم اینجوری خواست امروز!

بالاخره آدمه دیگه!

گاهی یه چیزایی هوس میکنه!

داشتم میومدم بالا هوس کردم دلم بگیره و مثل همیشه (البته قبلا) سر بزارم رو سینشو باهاش حرف بزنم(تو همون دنیای رویاهای خودم) ! اونم دست ببره تو موهام و باهام حرف بزنه! من گریه کنم و حرف بزنم و اون با موهام بازی کنه!

خلاصه..........

الان یه حالی دارم که خودمم نمیدونم

هم میخوام دوباره با هم باشیم هم تحمل ندارم دوباره بی محلی یا کم محلی یا .... ببینم ازش

هم دلم میخواد همین الان بهش زنگ بزنم و دوباره همه چیز شرو بشه هم نمیخوام وقتی مال من نیست دوباره وارد زندگیش بشم

هم میخوام این مطالبو براش بفرستم یا آدرس این سایتو بدم بهش، هم بهش گفتم شمارشو پاک کردم که البته واقعا هم پاک کردم! اما از ذهنم پاک نمیشه!!!!!

هم میخوام الان زنگ بزنه و من به روی خودم نیارم و مثل قبل باشم، هم غرور لعنتیم.....

هم میخوام خودمو بکشم و خلاص، هم امید دارم یه روزی دوباره باهاش باشم!

هم میخوام خطمو خاموش کنم و همه چیز واقعا تموم، هم هنوز دلم باهاشه و به قول خودش که میگفت (میدونم دلت باهامه داری الکی ناز میکنی)

خلاصه دلم میخواد بمیرم!!!!!!!

یه روزی میگفت زمان همه چیزو درست میکنه

اما الان به مدت حدود 10 روزه که ازش خبر ندارم!

تو این 10 روز زمان هیچی رو درست نکرده!

شایدم دیگه منو از یاد برده و من به خاطرات پیوستم!!!!
خدا داند

اما به یگانگی خدا قسم میخورم یه روزی یه جوری این نوشته هامو بهش میرسونم چه با ارسال آدرس این وب، چه با ارسال همین مطالب، چه اینکه آدرسو بدم به کسی تا اون براش بفرسته، چه براش ایمیل کنم، چه ........

اینم از امروز من با خاطرات خوبم! خاطراتی که یادآوریش برام تلخه! چون نمیتونم دوریشو تحمل کنم!!!!

خدایا......

هرجا هست، با هرکی هست، تنش سلامت و خاطرش شاد باشه!! آمین

فعلا بای!!


امروز در افکار من!!!!!!

چهارشنبه 13 بهمن 1389

راستش دلم خیلی هواشو کرده!

اما........

آه

خیلی دوست دارم بهش زنگ بزنم!

اما............

همش با خودم میگم کاش زنگ بزنه

اما............

هر ثانیه میگم الان زنگ میزنه

اما................

اما با اون رفتار آخرش دیگه به خودم میگم خیلی خری! این رابطه دیگه تموم شده بیخیال

اما........

به خودم میگم اون دیگه با نامزدشه و بیخیاله توئه

اما.........

اما خیلی میگفت توبا همه فرق داری

اما..........

اما بازم گاهی یه رفتاری داشت که انگار از من سیر شده

اما........

من به اون خیانت نمیکنم

کاش یه روزی این نوشته هارو بخونه و شاید متوجه بشه که من برای رسیدن بهش.......... آه

خدایا

فقط آرزو میکنم بخونه اینو اما چجوری؟؟؟؟؟؟؟

از کجا باید بدونه؟؟؟؟؟؟

کی بهش میگه؟؟؟؟؟

اگه کسی بهش بگه آیا براش مهمه؟؟؟

اهمیت میده و میاد میخونه؟؟؟؟

حالا بگذریم بغضم گرفت!!!!!!!!!!

فقط امیدوارم وقتی اینو میخونه دیر نشده باشه!!!!!!!!!!!

فقط همین!!!!!

خدایا همه پناه بی کسام تویی!!!!!!!

خدایا هرجا که هست با هرکی که هست همیشه شاد و سلامت باشه! منم یه گوشه ی این کره ی خاکیت با یادش و کلماتی که بهم میگفت دلمو خوش و سرمو گرم میکنم تا روزی که دفتر عمرم به ورق آخرش برسه!!!!!!!!!!!

 

دلم گرفت میرم یکم گریه کنم!

اما هر ثانیه امید دارم و چشمم به راهشه!!!!

والسلام!


من؟من!من...

جمعه 8 بهمن 1389

سلام، این یه پست کاملا اختصاصی و ویژه هست

امیدوارم از حرفام ناراحت نشه چون به نظر خودم یکم زننده و تیز هست اما خوب باید ببخشه چون دوست ندارم دروغی توش باشه!!!!!

موضوعش خود شناسی و اسمش.....

من؟ من! من....

تا حالا سعی کردی خودتو بیان کنی؟ یعنی یه جورایی هر چی از خودت میدونی یا هرچی تو ذهنت میگذره رو به قلم بیاری؟ یا نمیدونم یه جورایی ذهنیاتت و افکارتو برای کسی بگی یا یه همیچین چیزی!!

چند وقت پیش به ذهنم رسید که این کارو برای کسی که تمام هستی منه انجام بدم! تا یه جورایی منو بهتر بشناسه و بدونه من تا به حالا از چی شکایت داشتم و از این پس، از  چی شکایت خواهم داشت!!!!

تقدیم به بهترینم! (بزرگترین هدیه ای که از خدا.......گرفتم؟؟؟؟؟)

من و عاشقانه هایم

1-تو 2-با تو بودن 3-قدم زدن با تو 4-زندگی با تو 5-عشق بازی با تو 6-تو تو تو 8-و.... بازم همش تو تو تو

من و عشق بازی هایم

دوست دارم بغلت کنم سر بزاری رو شونم و هر دو چشمامونو ببندیم و....

دوست دارم بشینی رو پام و تمام وجوت بامن یکی بشه و از پشت بغلت کنم!اینجوری احساس میکنم من و تو یکی هستیم!تماما عشق

من و خاطراتم

قشنگ ترین خاطره ای که از تو و باتو بودن دارم اینه (اولین روزی که عکستو دیدم! وای خدایا! چه لحظه ای بود! حقیقتا و دور از تملق میگم، اولین و قشنگ ترین فرشته ای که به چشم من دیده شده بود!اما خوب اونجوری که تصور میکردم نبودی اما خدایی میگم خیلی خوشگل و زیبا بودی و هستی و خواهی بود)

من و دیوانگی هایم

جدی وقتی ما با همیم، یعنی وقتی که تو با منی و من با تو، یعنی وقتی اس ام اس میزنیم به هم، اصلا گذر زمان معنا نداره، اصلا برام مهم نیست که چقدر زمان میگذره، مهم نیست که ساعت چنده، هوا تاریکه یا روشن، کسی پیشم نشسته یا نه، کسی داره با من حرف میزنه یا نه، نشتم تو خونه یا توخیابونم - بالای کوهم - رو دوچرخه - تو ماشین - تو مترو – کنار دریا – تو جاده یا هرجای دیگه! مهم برام اینه که جایی باشم که اس ام اس ارسال بشه و به دستت برسه! مهم برام اینه که اس ام اسم به تو برسه و تو بخونی و اگه دلت خوسات جواب بدی!تو این لحظه ها، وقتی تو با منی، من از دنیا دور میشم و میرم به عالم خودمو خودت، همون دنیایی که باهم ساختیم! همون دنیایی که به واقعیت ها پیوست! من دیوانه ی دیوانه میشم وقتی با تو هستم و تو با منی!!!!

من و برباد رفته هایم

خوب راستش از عید 1389 به بعد، یعنی از وقتی اون قضیه رو شنیدم تقریبا 70% آرزوها و رویا هام به باد رفت! اما هنوز امید دارم! این تنها چیزیه که حالا حالا ها به باد نمیره! یه بار هم بهت گفتم اگه بدونم یه روزی دستای گرمت مال من میشه صبر میکنم حتی 100 سال! حتی اگه روز آخر عمرم باشه صبر میکنم!

خوب قبل از این که من و تو وارد زندگی هم بشیم به یه چیزایی فکر میکردم که خوب تو عالم بچگیم بوده و خیلی وقته به (بربادرفته ها) پیوسته!

مثلا دختر داییم که یه سال ازم بزرگتره (چون تو تفکرات بچگیم بودوواقعا بچگی کردم و این حرف و زدم-خواهرام-پسرخالم<رقیبم>-شرایط ازدواج فامیلی تو خانواده ما)

دختر خالم (همون که روش حساس شدی) و دلایل بر باد رفتنش (عفاده های الکیش-خودش-قبول شدنش تو دانشگاه-خودم که گاهی اصلا حوصله فک و فامیلای خودم رو ندارم-یه جورایی اصلا حوصلشو ندارم نمیدونم چرا؟؟)

و خیلی چیزای دیگه... (البته بگم چون خیلی رو دخترای فامیل ما حساس شدی این دوتا رو گفتم)

اما چون صداقتو عشقه اینم بگم که تا حالا نگفتم

الان در حال حاظر یکم به نظر میرسه دختر عموم که هم سن منه خوب راستش از وقتی گفتی ما به هم نمیرسیم به دختر عموم فکر میکنم اما بخدا هنوز امید به با تو بودن دارم و تا وقتی از تو نا امید نشم (خدا کنه هیچوقت نشم) کاری نمیکنم (البته از وقتی دانشگاه قبول شد خوب یکم بیخیال تر شدم چون رشته اش تجربیه < خانم دکترو چه به یه دیپلمه؟؟> و البته رقبای خودم دو تا پسر عمه ی گرامی) البته گاهی عمو جونم هوای منو داره اما خوب من که تو شهر اونا نیستم و خدا میدونه برای اونا چیکار میکنه!!!

یه وقت فکر نکنی چرا به اینکه شما هم لیسانس داری توجه نمیکنم!! نه اینطور نیست!! به نظر من اگه شرایط باشه به عشق تو لیسانس میگیرم یا اینکه تو بیخیال مدرک من میشی!!!! ها؟؟؟؟؟؟ نه؟؟؟؟؟

من و رویاهایم

تمام رویای من اینه که یک بار و فقط یک بار، حتی برای مدتی کوتاه تو و باتو بودنو تو دنیای خودم، دنیای حقایق، تجربه کنم!

من و آرزوهایم

تمام آرزو هایم تمام توست!حتی برای یک لحظه ی کوتاه

من و دعاهایم

از خدا میخوام من و تو به هم برسیم یا اگه قراره به هم نرسیم،همین نفس،نفس آخر من باشه!!!!!!!

من و کودکانه هایم

.............

من و شکست هایم

بزرگتریم شکست من تا این لحظه، از دست دادن تو بوده و هست و خواهد بود

من و دست نیافتنی هایم

تو،بودن با تو،زندگی با تو، فقط و فقط تو!

من و غصه هایم

تمام غصه های من اینه که بدون تو نمیتونم زندگی کنم

بدون من با کی زندگی خواهی کرد؟

کی دستای گرمتو از آن خودش میکنه؟؟

من بی تو خواهم مرد به یکتاییه خدا قسم!!!

و....

جایی خوندم که نوشته بود:

دنبال کسی نگرد که بتونی با اون زندگی کنی! بلکه دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی!و حالا من اونو پیدا کردم!!!!کسی که بدون اون نمیتونم زندگی کنم و اون با من نمیتونه زندگی کنه!!!!!

من و حرفای دلم

.................

من و یک روز از افکار ذهنم

از خواب بیدار میشم!به گوشیم نگاه میکنم!نه پیام نه تماس!خدایا!چرا؟تو رختخوابم هنوز!پتو رو میکشم رو سرم!خدایا من دارم احساسش میکنم پس چرا اون نسبت به من بیتفاوته؟؟

با بیحالی میرم و صورتمو میشورم!خدایا یعنی دیگه هیچوقت نخواهم دیدش؟پیام نخواهد داد؟تماس؟عکس؟نخواهد داد؟؟

موقع صبحانه!واییییی اگه الان کنارم بود یک ثانیه ازش چشم بر نمیداشتم لحظه به لحظه نگاهش میکردم! هرگز نمیگذاشتم دست به سیاه و سفید بزنه

بعد از صبحانه جلوی کامپیوتر در حال بازی و گوش دادن به آهنگ:من و اون به هم خواهیم رسید؟چجوری باید اونو مال خودم بکنم؟من فقط با اون میتونم زندگی کنم!تمام هستیم اونه!

وسط بازیم:خدایا اگه با پدرش صحبت کنم،اگه هرچی بین ما بوده رو بگم،پدرش چیکار میکنه؟موافقت؟شکایت؟ناراحت میشه؟بیرونم میکنه؟منو میکشه؟مخالفت؟

موقع نهار:وای اگه پیشم بود من به اون غذا میدادم و اون به من! من به چشمای نازش نگاه میکردم و اون برام میخندید! من قربون صدقش میرفتم و اون باز به من میخندید!

بعد از نهار:مینشسیم کنار هم!دستشو میگرفتم تو دستم و همش به دستاش بوسه ی عشق میزدم!پیشونیشو میبوسیدم و قربون صدقش میرفتم! ازش بابته تک تک ثانیه هایی که ازم رنجید معذرت خواهی میکردم!

و...........

موقع خواب شب:تو بغلم میگرفتمشو تا وقتی به خواب ناز فرو نمیرقت نمیخوابیدم!همیشه با عشق خواب رو توچشماش میاوردم!

من و من و این من....!!!!

هرگز دوست ندارم از من برنجه!اما همیشه از من میرنجه!قبل اینطور نبود و بیشتر با من راه میومد!

شاید من بهتر بودم!شاید اون بهتر بود!شاید من بد شدم!شاید بخاطر اینه که دلش جای دیگه هست!

من کی هستم؟چه نقشی تو زندگیش دارم؟دوست؟نامزد؟عاشق؟معشوق؟دوست پسر؟مزاحم؟فقط یه دردسر ساز؟یه تکیه گاه مطمئن؟یه خروس بی محل؟یه آدم خودخواه؟فقط یه خاطره؟یه تجربه تلخ؟یه آدم که همه حرفاش الکیه؟یا......


عشق بی پایان....

شنبه 1 آبان 1389

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد.
در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید
.
عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند
.
پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان کردند
.
سپس به او گفتند
:
"
باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه
"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست
.
پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند
.
زنم در خانه سالمندان است
.
هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود
!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم
.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم
.
او آلزایمر دارد
.
چیزی را متوجه نخواهد شد
!
حتی مرا هم نمی‌شناسد
!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید،

چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت
من که می‌دانم او چه کسی است ......


خدا بیامرزه ناصر عبدالهی رو!!

پنجشنبه 29 مهر 1389

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باش که روز و روزگار خوش است

همه چیز بر وفق مراد است و خوب

تنها . . .      

تنها دل ما دل نیست

آری


جملات زیبا..(حرفای دلم..)«قابل توجه بعضیا»

پنجشنبه 29 مهر 1389

اگرتواین دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت ابروتو به تاراج می بره. مهم این نیست که اون مال تو باشه، مهم اینه که باشه. نفس بکشه، زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره


اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم


موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم


برای شنیدن صدای که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است، افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید:      برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!


دلم در حلقه غمها نشسته 

 زبانم بسته و سازم شکسته 

  وجودم پر ز شعر عاشقانه ست 

 تو را می خواهم و اینها بهانه‌ست


هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود


دیشب در قلبم زمین لرزه ای به وسعت ٨ ریشتر اتفاق افتاد آنقدر شدید که حتی انعکاس آن را در مغزم نیز احساس کردم تمام مویرگ ها ، سرخرگ ها و سیاهرگ های من در هم تنید درختان و ساختمان های قلبم فرو ریخت خون هم چو سیلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای دیگر .......... اما تو چه ساده از همه این حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر یک آبادی دیگر...


شبی غمگین , شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صداکرد....


قلب شکسته..!!

پنجشنبه 29 مهر 1389

نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كرد.
بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه
.
گفتم: خسته می شی بذارخب كمكت كنم دیگه
.
گفت: نه خودم جمع می كنم
.
گفتم:حالا تیكه ها چی هست؟بد جوری شكسته معلوم نیست چیه؟

نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم
بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.
وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشون بسپری

هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شكوننش
......
میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده

داره آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست
میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه.
تیكه های شكسته ی قلبش رو جمع كرد و یواش یواش ازم دور شد
.
و من توی این فكر كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر كسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت
:
دلم رو به دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود
.
گفت و این بار رفت سمت دریا...................


کاش معشوقه من هم.....!!

پنجشنبه 29 مهر 1389

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :



سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....


پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند....


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

نظرسنجی

    نظرت راجع به این وبلاگ چیه؟؟؟










آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها


مدل لباس
TATWEB